تبليغاتX
خط سبز
كسي باش كه آرزو داري

تاريخ : پنجشنبه دهم خرداد 1386 ساعت: 17:49

  * پنجشنبه ۱۰ خرداد ۸۶ :

امروز كسي باش كه واقعا آرزو داري

 مهربان و باگذشت

ساده و شفاف

 پاك و خالص

با انعطاف و مددرسان

رنج و نگراني را كنار بگذار

به لحظات زندگي چنان ارزش بده كه آرزو داري

درك كن كه با خودخواهي و خود پسندي درد جسماني و رنج رواني را براي خود تدارك مي بيني

زندگي كن با مرام هاي واقعي چون محبت وعفو

وجودي عاشق

از خواسته نفس رها شو

و در وجود خويش به جاي رنج دادن و ناسپاسي به دنبال شوق و اميد باش

فقط يك روز بي ضرر و براي همگان مفيد باش

حقيقت را درياب

نيت كلام و كردار و گفتارت را آرامش بده

اگر باورت نكردند نهراس

بر ناتواني خود براي رسيدن به خواسته هاي مهر آميزت غلبه كن

چنان با محبت رفتار كن كه دليلي براي شرمسار بودن از خودت نداشته باشي

پيش داوري هايت را كنار بگذار كه رنج پيش از آن حتمي است

همين امروز از بخشش آكنده شو كس نمي داند فردا چه در راه است

زندگي كوتاه است

در گذشته ها نمان

نگران آينده نباش

فقط يك روز لحظه هاي امروزت را با اميد و اشتياق به سمت مسيري تازه و سپيد ببر

در تاريكي به دنبال چه ميگردي ؟

چرا نور را نمي جويي ؟

لااقل يك روز كسي باش كه واقعا آرزو داري!!!


|+| نويسنده :محمد علی قیومی |

هشت خرداد تولد من

تاريخ : سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت: 20:0

 

* سه شنبه ۸ خرداد ۸۶ :

امروز سي و چهار ساله شدم. هشتم خردادماه سال ۵۲ بدنيا آمدم. سي و چهار سال گذشت. انگار ديروز بود كه مهر سرشار پدر و مادر را نوش مي كردم. با كودكان زادگاهم "سرخه" همبازي مي شدم. دوستي ها و صداقتهاي كودكانه ، قهر و آشتي هاي دلپذير. مدرسه و كتاب و درس.همه و همه دوست داشتني بود و هست.

دوستي برايم پيام كوتاه فرستاد كه :" امروز اولين روز از بقيه زندگيته . دوباره آغاز كن. با توكل و عشق." 

پيام كوتاه و عميقي بود و من با توكل بر خدا و عشق به زندگي به همراه خانواده ام و همه دوستان خوبم دوباره آغاز مي كنم.    

 


|+| نويسنده :محمد علی قیومی |

مهر جاوید پدر و مادر

تاريخ : پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت: 23:23

 

* پنجشنبه ۳ خرداد ۸۶ :

امروز هم روز دیگری از روزهای خوب خدا بود. من به همراهی سارا که در هنگام نگارش این دست نوشته کنارم استاده و چون آنچه را که می نگارم برای او می خوانم وقتی به کلمه سارا رسیدم ، خود را "دخترکم" می خواند.

برای دقایقی پس از چند کار روزانه من و سارا به پارک ملت رفتیم و دخترم از وسایل بازی آنجا استفاده کرد. صدای خنده او و چند کودک دیگر در پارک طنین انداز بود و شادمانی کودکانه آنها  شادی را به من هدیه می کرد.

پنجشنبه ها و گاه همراهی هرچه بیشتر با سارای عزیز ، برای اینکه بدانم چگونه با  کودکم کودکانه رفتار کنم زمان مناسبی است و من آن را با شوق خاص فرا می گیرم.

هرگاه در اندیشه کودکی های خودم و از طرفی پدر بودنم هستم ، بیشتر به رنجهای پدران و مادران پی می برم و اینکه چرا آنگونه که باید و شاید فرزندی نکردم پرسشی همیشگی است و چون پاسخش را می دانم و وجدانم بارها و بارها همراه با پرسش به من یادآور می شود، رنج می کشم. می توانستم بسیار بهتر از آنی که بودم باشم و نعمت بی مانند پدر و مادر را پاس دارم.

بر روح آرام همه پدران و مادرانی که همانند پدر و مادر بزرگوار و عزیزم به آسمانها پرواز کرده اند درود و صلوات خدا باد و امید آنکه بخشش بی انتهای آنان ما فرزندان قاصر یا مقصر را شامل شود تا خداوند رحمان نیز ما را بیامرزد.

در این شب جمعه ، برای شادی روح آنها، همه گذشتگان و بویژه همکاران شهیدمان حمد و سوره ای قرائت کنیم.

 


|+| نويسنده :محمد علی قیومی |

رنگین کمان و دخترم سارا

تاريخ : چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت: 23:50

 

* چهارشنبه ۲ خرداد ۸۶ :

امروز به همراه دخترم سارا و همسرم برای برنامه تلویزیونی " رنگین کمان " به صدا و سیما رفتیم. سارا سر از پا نمی شناخت و بسیار خوشحال بود و شادی کودکانه و زیبای دخترم شادمانی ما رو هم به همراه داشت.

برنامه رنگین کمان برنامه پر بیننده شبکه ۵ سیما است که هر روز از ساعت سیزده و سی دقیقه زنده پخش می شود. سارا با برخی از فرزندان کارکنان شبکه خبر در این برنامه شرکت کرد.

پس از برنامه سارا و مادرش رفتند و من به سر کار بازگشتم. محمود احمدی نژاد رئیس جمهور در  یادواره ایثارگران سخنرانی داشت و گروه خبری ما همانند دیگر گروهها برای پوشش این آیین راهی شدیم. برنامه ساعت بیست آغاز شد و با سخنرانی کوتاه رئیس جمهور که از بیست و دو و سی دقیقه تا بیست و سه را در بر گرفت پایان یافت. 

 


|+| نويسنده :محمد علی قیومی |

ایزابل آلنده

تاريخ : چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت: 18:53

 

* چهارشنبه ۲ خرداد ۸۶ :

همیشه خواندن را دوست  دارم و نوشتن را نیز. خواندن رهایی است و نوشتن ماندگار شدن. خواندن نوشیدن است و نوشتن نوشاندن.  خواندن گواراست و نوشتن دلارا.

دیشب همانند شب و روز های پیش ، از جام ناب خواندن پیاله ای برگرفتم و نوش کردم و چه بهره ای ماندگار که هیچگاه نیستی را به بر نمی گیرد و چه بسا هوش از سر می برد.

گفتگوی روزنامه " هم میهن " با " ایزابل آلنده" نویسنده نامدار شیلیایی و از بستگان رئیس جمهور مردمی این کشور " سالوادور آلنده " را خواندم . آن هم دوبار. و چه خواندنی بود البته از نگاه من.

" ایزابل " 65 ساله چهره سرشناس تلویزیونی در دوران جوانی و روزنامه نگاری است که در 40 سالگی نویسندگی اش را می یابد. یک نفر روز هشتم ژانویه 26 سال پیش به او زنگ می زند و می گوید پدر بزرگ دوست داشتنیش در بستر مرگ است. همان روز بود که ایزابل نوشتن یکسری نامه را به پدر بزرگش آغاز کرد و همین نامه ها دست نوشته نخستین رمانش به نام " خانه ارواح " شد. خواندنی آنکه از آن پس وی نوشتن همه رمانهایش را هشت ژانویه  آغاز کرد.

ایزابل که از آگاهی دیگران از سرگذشتش واهمه ای ندارد و با گذاشتن عکس های خود و خانواده در وب سایتش شیفتگی خود را  به این کار نیز نشان داده در پاسخ به پرسش خبرنگار هم میهن مبنی بر اینکه « این همه علاقه برای باز گویی زندگی شخصی ات به خاطر چیست؟» می گوید:

« من رازی برای پنهان کردن ندارم. وقتی " پائولا را می نوشتم ، خیلی ها از من می پرسیدند که آیا احساس نمی کنم که کمی آسیب پذیر شده باشم ، چون همه ، همه چیز را درباره زندگی و خانواده ام می د انستندو من هم جواب می دادم که راحت بودن به معنای آسیب پذیر بودن نیست و اتفاقا بر عکس این تفکر ، بازگوئی جزئیات مرا قوی تر هم می کند. پنهان کردن رازهاست که آدم ها را ضعیف می کند. تو اینطور فکر  نمی کنی؟ وقتی درباره زندگی می نویسم، بهتر می فهممش و آن چیزهایی را هم که نمی نویسم سعی می کنم بسپارمشان به فراموشی. نوشتن برای من کلی التیام بخش است، باعث می شود غم ها و کمبودهایم را به نیرو تبدیل کنم.»

 

"سعید کمالی دهقان"  خبرنگار هم میهن می پرسد « چرا شروع کردی به نوشتن؟» و ایزابل : « می نویسم چون عاشق نوشتنم ، چون دلم می خواهد همه داستانهای دنیا را تعریف کنم و حتی خیلی هایشان را از نو دوباره تعریف کنم ، چون اگر ننویسم روحم خشک می شود و می میرد. »

ایزابل در پایان این گفتگو بر این دیدگاه پای می فشارد که : « بشریت تشنگی برطرف نشده ای برای داستان دارد. »

 

"سعید" در پیش درآمد این گفتگو می نویسد: «  یک بار ایزابل به سرش می زند که برود سراغ " پابلو نرودا " و به او پیشنهاد مصاحبه بدهد؛ نرودا هم به سینه او جواب رد می زند و می گوید : « کودک من؛ احتمالا باید بدشانس ترین روزنامه نگار کشور باشی. نمی توانی منفعل عمل کنی و همیشه خودت را می اندازی وسط هرکاری که داری انجام می دهی ؛ دارم شک می کنم که دروغ هم می گویی و اگر خبری هم نباشد؛ خودت آن را می سازی و از خودت در می آوری » » . ایزابل هم در اینباره می گوید « پابلو نرودا یک بار به من گفت که نباید روزنامه نگار بشوم چون که تخیل خوبی دارم و اینطوری حیف می شوم. تصور می کرد که دروغ می گویم و اگر خبری در چنته نداشتم ، خودم آن را می ساختم . می گفت که باید بروم سراغ ادبیات؛ جایی که همه قبح ها [دروغ گفتن ها و خیال ها] حسن محسوب می شود » 

 

از دست اندرکاران روزنامه هم میهن و آقای دهقان که آشنایی با ایزابل آلنده نویسنده را به من ارزانی کردند و بر آگاهیم افزودند، سپاسگذارم.

 

 


|+| نويسنده :محمد علی قیومی |

زينب پيام رسان و درسي از علامه

تاريخ : سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت: 14:15

 

* سه شنبه ۱ خرداد ۸۶ :

امروز زاد روز پيام رسان بزرگ حق و حقيقت زينب كبري(س) است. همو كه زنده ياد دكتر علي شريعتي "ماندگان" را به انجام كارش ، " كار زينبي " ، فراخواند.

خجسته زاد روز ابر زن كربلا، اسوه پايمردي و دفاع از حق و حقيقت، گشايشي دگربار در نگارشم شد و اميد آنكه همه رهرو راهش باشيم و پيام رسان حسينيان. ميلادش ميمون باد.

چندي پيش سايت تبيان را مي خواندم و در اين ميان نامه اي مرا به خود خواند. اين هديه با ارزش را پيش كش مي كنم. با هم بخوانيم:

نسخه‌ علامه طباطبايي براي جوان 22 ساله

در اين سياهه، شما نوشتاري را خواهيد خواند كه ميان يك جوان 22 ساله و حضرت آيت‌الله، علامه طباطبايي درسال 1355 مكاتبه شده است.

 آنچه آن جوان سوال كرده است نياز آشكار يا نهان هر انسان مكلفي است، در هر فصلي از حيات كه باشد، آنگاه كه در پيچ و خم زندگي و در فراز و نشيب اين دنيا پاي گذارده و در تاريكناي اين مسير، كور مال كور مال در اميد مقصد است، و جواب علامه چراغي است راه نما.

 استمداد:

محضر مبارك حضرت آيت‌الله العظمي جناب آقاي طباطبايي

سلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته

جواني هستم 22ساله، كه تنها ممكن است شما باشيد كه به اين سوال من پاسخ گوييد. در محيط و شرايطي زندگي مي‌‌كنم كه هواي نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساخته‌اند و سبب باز ماندن من از حركت به سوي الله شده‌اند. درخواستي كه از شما دارم اين است كه بفرماييد بدانم به چه اعمالي دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را كه همگان گرفتار آنند بشكنم و سعادت بر من حكومت كند؟ لطفاً نصيحت نمي‌خواهم، بلكه دستورات عملي براي پيروزي لازم دارم.

23/10/1355 

جوابي كه حضرت آيت الله در پشت همان نامه مرقوم كردند:

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

براي موفق شدن و رسيدن به منظوري كه در پشت ورقه مرقوم داشته‌ايد لازم است همتي بر آورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازيد.

به اين نحو كه:

هر روزه طرف صبح كه از خواب بيدار مي‌شويد، قصد جدي كنيد كه هر عملي پيش آيد، رضاي خدا- عَزَّ اسْمُهُ- را مراعات خواهم كرد. آن وقت در هر كاري كه مي‌خواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت، به طوري كه اگر نفع اخروي نداشته باشد، انجام نخواهيد داد، هر چه باشد. و همين حال را تا شب، وقت خواب، ادامه خواهيد داد.

وقت خواب، چهار- پنج دقيقه‌اي در كارهايي كه روز انجام داده‌ايد، فكر كرده و يكي يكي از نظر خواهيد گذرانيد، هر كدام مطابق رضاي خدا انجام يافته، شكركنيدو هر كدام، تخلف شده استغفار كنيد و اين رَويه را هر روز ادامه دهيد.

اين روش اگر چه در بادي حال[اولِ كار]، سخت و در ذائقه نفس تلخ مي‌باشد،ولي كليد نجات و رستگاري است.

هر شب، پيش از خواب توانستيد سُوَر مُسبِّحات [سوره‌هايي كه با تسبيح خداوند آغاز مي‌شوند] يعني: "سوره‌هاي حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن"را بخوانيد و اگر نتوانستيد، تنها "سوره حشر" را بخوانيد و پس از بيست روز از حال اشتغال،حالات خود را براي بنده در نامه بنويسيد. ان‌شاءالله موفق خواهيد بود.

محمد حسين طباطبايي

  


|+| نويسنده :محمد علی قیومی |

آرشيو وبلاگ
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385